تبليغاتX
راز های پرواز آزاد و بلند


راز های پرواز آزاد و بلند

مرا در پستی و بلندی امواج طوفانها رها کن

شاید اتوبوس زودتر از قرار برسد

از تمام این نقاط بی قرار سرک

مرا به نقطه آرامی پیاده کند

جا گذاشته باشم دلتنگیها را

در این لحظات دلتنگ

هزاران کشتی در بی طوفانترین دریا غرق می شود

هزاران شخص در مرگ

و من در تمام دلتنگی های دلتنگ ناجوان

می سوزد تمام لایه های وجودم را

دختری را به زیبایی خودم می بینم دار خورده است

در عقربه های منتظر!

آه من این دختر را به زیبایی خودم دیده ام

که می میرد

و چشمان خمارش را عنکبوت های بدبخت

در گوشه یک اتاق پیر می آویزد

آی!

آدم های دروغ!!!!!!!!!!

شما راست می گوید

                            راست

هیچ یک از نقاط شعر من خوشبخت نیست

نه هیچ یک از چشمانم

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 19:55 توسط راز|

این روزها از آفتاب

 از شیشه های شهر متنفرم

چشمان منتظر پدری را میبینم

که می گفت:

"از روزی که تو به دنیا آمدی، ما خوشبخت شدیم"

اگر خوشبخت زاده شده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چرا هیچ یک از چشمانم خوشبخت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:37 توسط راز| |

 

تاصبح مانده ام بس چند گـام بیشتر تا

خورشیدراز مارا  مکنونتــــــر نماید  ؟

زلفان بی قرار ام قدمی کشند هر دم

شاید که یار را باز مهنـــــونتر نماید

من ماهی طلایی ،یاراست موج دریا

با شعف و قهرهایش مفتـــونتر نماید

برگوی بادهارا مارا بــــــه آسمان بر

تا سیر عشق باران ، جیحـونتر نماید

من دوستت میدارم تامرزحیطه عشق

گردوستم بداری مجنونتــــــــــر نماید

برگوی رازماراعریانتــــــرازاین شعر

تاقلب عاشقان را مخنــــــــونتر نماید

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 7:55 توسط راز| |


Design By : Night Skin