تبليغاتX
راز های پرواز آزاد و بلند


راز های پرواز آزاد و بلند

مرا در پستی و بلندی امواج طوفانها رها کن

این روزها از آفتاب

 از شیشه های شهر متنفرم

چشمان منتظر پدری را میبینم

که می گفت:

"از روزی که تو به دنیا آمدی، ما خوشبخت شدیم"

اگر خوشبخت زاده شده بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چرا هیچ یک از چشمانم خوشبخت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 18:37 توسط راضیه| |

 

تاصبح مانده ام بس چند گـام بیشتر تا

خورشیدراز مارا  مکنونتــــــر نماید  ؟

زلفان بی قرار ام قدمی کشند هر دم

شاید که یار را باز مهنـــــونتر نماید

من ماهی طلایی ،یاراست موج دریا

با شعف و قهرهایش مفتـــونتر نماید

برگوی بادهارا مارا بــــــه آسمان بر

تا سیر عشق باران ، جیحـونتر نماید

من دوستت میدارم تامرزحیطه عشق

گردوستم بداری مجنونتــــــــــر نماید

برگوی رازماراعریانتــــــرازاین شعر

تاقلب عاشقان را مخنــــــــونتر نماید

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 7:55 توسط راضیه| |

بار دوش واژها را می کشم بردوش

می شوم سنگین

از تمام مهربانیهای تو

روی پاهایم که می شمارم درد را

می شوم غمگین

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:35 توسط راضیه| |


Design By : Night Skin